دروازه ایران ، دربند پارس (یاسوج)

دروازه ایران ، دربند پارس (یاسوج)

این مطالب برگرفته از سایت www.ariobarzan.com  می باشد.

پس از جنگ گوگامل (Gaugamela) در 1 اکتبر سال 331 پیش از زادروز مسیح، اسکندر بر بابل و ایلام پیشین (Elam) پیروز شد. او می‌خواست در زمانی مناسب و پیش از آغاز زمستان بر ایران بتازد. نخستین بخش این راه آسان بود، زیرا یک شاهراه (Royal road) به شوش، پایتخت ایلام پیشین (Elam) و سایر پایتخت‌های باختر پرسپولیس و پاسارگاد می‌پیوست.
 
 
 
پس از گذشتن از رودخانه کارون (Pasitigris) در شوشتر (Šurkutir) و گردهمایی، یکپارچه‌سازی و پایداری در مسجد سلیمان؛ ارتش مقدونیان در نزدیکی هفتگل کنونی بخش‌بندی شدند. ارتشبد پارمنیون (Parmenion) نیمی از ارتش را در شاهراه در دست گرفته بود و پادشاهش نیز بیشتر راه بی‌پناه، ناامن و ترسناک رشته کوه‌های زاگرس را ستاند. او پس از گذشتن از تیره چوپانان خوزی‌ها (اوکسیان-Uxians) کشته شد و هیچ‌کس یارای راهبندی این گذرگاه را نداشت. بدون هیچ دشواری، اسکندر از رود مارون (مرز ایلام پیشین و ایران) گذشت و به دشت‌های شمال یاسوج کنونی رسید که این‌جا در شمال خاوری نشان داده شده است.
 
در اینجا، مقدونی‌ها برای عبور از گذرگاه، خود را آماده رویارویی با دروازه‌ی پارس (Persian gate) در شمال خاوری یاسوج می‌کردند. اگرچه، ساتراپ یا استاندار (Satrap, khšaçapâvâ) پارس، آریوبرزن دوم؛ به جنبش مقدونیان آگاه بود و پارسنگ (کارهای پیشگیرانه در برابر دشمن) انجام می‌داد. این نگاره راه کنونی بین یاسوج به اصفهان (Gabae) را نشان می‌دهد. دروازه در پهلو راست تنگه‌ای که رود کوچکی به‌نام میران (Meyran) می‌باشد، است. اینجا نگاره ماهواره‌ای گذاشته شده است.
 
این نقشه جنگ دروازه‌ی پارس را نشان می‌دهد. نخست، ارتش اسکندر به تنگه رفت، سرراست روبه خاور. مقدونی‌ها به مردم تپه‌ها و صخره‌ها هشدار دادند، بی‌گمان می‌پنداشتند که آنها از آنجا می‌گریزند. پس از کشتار خوزی‌ها (اوکسیان-Uxians)، همه برای گریختن تلاش می‌کردند و مقدونیان به هیچ‌گاه پیش‌بینی دشواری کار را نمی‌کردند.
 
 
"البته منظور نگارنده از مسجد بقعه متبرک امامزاده حسن(ع) می باشد."

افزون بر آنکه، به‌هر روی، فرمانده ایران یک بخش دیگر را در خاور در دست گرفته بود. این نگاره مکان گمان زده شده این اردوگاه را نشان می‌دهد. این دهکده « چشمه چنار »  (چشمه درخت‌های کاج) نامیده می‌شود. این یک دهنه کوچک در پیش خاوری نقشه نشان داده شده در بالا است. این نگاره در ماه می 2005 (اردیبهشت/خرداد 1384) گرفته شده است؛ شما باید با برف بپندارید، زیرا پیکار در 20 ژانویه 330 (30 دی/1 بهمن) روی داد.

 
برای آگاهی بیشتر می توانید به سایت آریوبرزن به نشانی www.ariobarzan.com مراجعه کنید.
 
 
/ 6 نظر / 34 بازدید
جعفریان

درود جناب موسوی بسیار جالب بود سپاسگزارم با دو مطلب جدید به روزم خوشحال خواهم شد بازدید داشته باشید

tabiatgard

سلام دوست عزیز ممنون از حضور گرمت بازم بیا شاد باشی [گل]

محمدمرادی

درود به شما استاد عزیز.وبلاگتون عالیه.واقعآ استفاده می بریم. اگه افتخار دادین این متنو بخونید...سپاسگذارم. آرامش روح دیگر از لذات خاکی با من مگو،که شوق چشیدنش را ندارم قلب من پیشاپیش،مرده است و تنها زاغان مرگ،به دهلیز های در گشاده ی آن پا می گذرند. من در پس خویش جای پایی ندارم و گاه یقین ندارم که هستم زیرا به چشم من،زندگی،برهوتی مسکون از هیاکل شبح سان است. من،تنها ستاره یی تیره از مه پگاه سبکبار را می بینم در سکوت خماری ژرف گوش های من فقط چیزی غریب در می یابد چیزی نامشخص،راز آلود که مرا به بسی دور از این جهان،از پس خویش می کشاند )خولیان دل کاسال(

همسایه

یونانیها دروغگو بودند و یاسوجیها دروغگوتر اسکندر میخواست بیاید یاسوج چیکار کند این را میانبر که اسکندر گم میشود در مطالب مستند هیچ نامی از یاسوج و یاسوجیها نمیباشد برو از پدر بزرگاهتون سوال کنید هفت ماه در سال گرمسیر بودید اون هم با ذلالت و بدبختی